صدر الدين علي بن ناصر الحسيني ( مترجم : رمضان على روح الهى )
19
زبدة التواريخ ، أخبار الأمراء والملوك السلجوقية ( فارسى )
سلجوقى مىيابيم كه همپيمانى گرجيان و شيروانيان بر ضدّ سپاهيان سلجوقيان و اتابكان گواه آن است . بدينسان ، كتاب صدر الدين حسينى به صورت يكى از منابع اصلى تاريخ ماوراء قفقاز و شمال ايران و نيز تاريخ خلافت عباسيان در پايان سدهء دوازدهم ميلادى ، در كنار عماد الدين اصفهانى و ابن جوزى و ابن اثير و ابن قلانسى و راوندى ، پديدار مىشود ، از آنكه اطلاعات كتاب در بخش دوم آن از منابع دست اول است . بخش نخست زبده هم ، كه درواقع خلاصهء منابع مقدم بر روزگار مؤلف است ، حاوى اطلاعاتى است كه در ديگر منابع يافت نمىشود ، خاصه اطلاعات گرانبهاى مربوط به جنگهاى الب ارسلان در ماوراء قفقاز . گاه نيز شرح برخى رخدادها را ، در مثل وصف نبرد ملاذگرد در سال 1071 م را ، دربردارد . با اينكه كتاب زبدة التواريخ بر پايهء مطالب گونهگون تاريخى نگاشته شده ، دلبستگى نويسنده ( و شايد هم نويسندهء بخش دوم ) بيشتر به رخدادهاست و ارزيابى او هم از آنها متفاوت است ، از آنكه با تدقيق در متن كتاب آشكار مىشود كه نويسنده آماج خاصى را در نظر داشته است ؛ حسينى در سراسر كتابش عمدتا به سلاطين مىپردازد و از وزرا اندك چيزى مىنگارد ، و دراينصورت هم توجهش به شخصيتهاى برجستهاى مانند نظام الملك و درگزينى و وزير خليفهء عباسى ، عون الدين ، جلب مىشود . توضيح كارهاى امرا و كارگزاران محلى هم جاى چشمگيرى را مىگيرد ، اما سخن پيرامون آنانى است كه تأثيرى بر سرنوشت دولت و خاندان حاكم داشتهاند ، چنان كه حسينى از نگارش رخدادهايى كه رنگ قومى داشتهاند ، پرهيز مىكند . « 1 » اطلاعات او از اسماعيليان و از نبردهاى فرسايندهء ميان طوايف و از سران آنها اندك است ، و به زبان ديگر مىتوان گفت كه حسينى بهندرت از آماج اصلىاش در نگارش اين كتاب ، يعنى تاريخ خاندان حاكم ، منحرف مىشود . « 2 » تفاوت ميان بافت و موضوع سالشمارى تاريخى دو بخش اول و دوم زبده شايانتوجه است ؛ بخش نخست به وقايعنگارى تاريخ سلجوقيان بزرگ تا سنجر و همروزگارانش ، يعنى سلجوقيان عراق ، مىپردازد و در حدود نيمى از نسخه را مىگيرد ( از 53 تا 54 برگ از مجموع 112 برگ ) و به سى فصل تقسيم شده است . بيشتر اين فصلها حاوى داستانهايى از زندگى
--> ( 1 ) . در اينجا نمونهاى مىآوريم تا اين مسأله روشن شود . هنگامى كه حسينى ، در فصل ويژهاى ، از سيرت عميد الملك كندرى ، وزير طغرل بك ، سخن به درازا مىگويد ، از تعصّب اين وزير در مسايل دينى و تلاشش براى تأثيرگذارى ، حتى بر سلطان ، سخنى نمىكند ( در اين مورد ، نك . به : ابن اثير ، الكامل ، ج 8 ، ص 97 ) . ( 2 ) . كتاب ديگرى از سيد صدر الدين هم ، تاريخ خوارزمشاهى ، كه تنها از عنوانش آگاهيم - چنان كه از اين عنوان پيداست ، تاريخ اين خاندان حاكم را مىكاود .